راتاراتا، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 3 روز سن داره

دنیای راتا

دعای یک مادر .............

  خداوندا… اگر یک نگاهی به من بیاندازی، می‌بینی که دست‌هایم را تا جایی که کت و کول و استخوان‌های کتفم اجازه داده به سمت درگاهت دراز کرده‌ام و دارم دعا می‌کنم… برای خودم که نه… برای پسرم… آخر می‌دانی چیست؟ اوضاع دنیا خیلی خراب شده… آن‌روزی که تصمیم گرفتیم بچه‌دار بشویم، هنوز چمن‌زار دنیا، لجن‌زار نشده بود… گفتیم بچه می‌آید، دور هم هستیم… تخمه می‌شکانیم، پوشک عوض می‌کنیم، چایی می‌خوریم، پوشک عوض می‌کنیم، تام و جری می‌بینیم، باز پوشک عوض می‌کنیم… و الخ… آن روز هنوز به اقتصاد دنیا به هم نریخت...
3 اسفند 1391

چشمهای بارانی

خیلی وقته چشمهای من از فکر دیدنت بارانیست سالهست دریای عشقم از دوری تو طوفانیست دیگه کاسه صبرم لبریز شده از بی تو بودن خدایا انتظار دیدن پسرم چقد طولانیست ...
24 بهمن 1391