راتاراتا، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 1 روز سن داره

دنیای راتا

ای کاش شبها کنارم بودی برات لالایی میخوندم عشقم.....

  ردپای تو کجای جاده پیدا ش کجا دستاتو گم کردم که پایان من اینجا شد کجای قصه خوابیدی که من تو گریه بیدارم که هرشب حرم دستاتو به آغوشم بدهکارم تو با دلتنگیای من، تو با این جاده هم دستی تظاهر کن ازم دوری تظاهر میکنم هستیتو آهنگ سکوت تو به دنبال یک تسکینم صدایی تو جهانم نیست فقط تصویر میبینم یک حسی از تو در من هست که میدونم تورو دارم واسه برگشتنت هرشب درارو باز میذارم سراب د  راتاجان ... در ثانیه‌های بودنت می‌مانم. در فصل شکست خوردنت می‌مانم یک سال نه ده سال چه فرقی دارد. تا لحظه دل سپردنت می‌مانم و دوستت دارم ...
27 تير 1391

اللهم عجل لولیک الفرج

با سلام ای آقا ... شبتان مهتابی ... روز میلاد شما در پیش است ... عرض تبریک آقا ... و کمی بیتابی ... چشم عالم به دقایق نگران خواهد شد! ... کوچه ها منتظرند ... دشت ها حوصله ی سبزه ندارند دگر ... پس چرا دیر آقا ؟! ... ای نفس ها به فدای کف نعلین شما ! ... اندکی تند قدم بردارید ...
13 تير 1391

سفر آقاجون و مامان بزرگ به مشهد مقدس

امروز آقاجون و مامان بزرگ میخوان برن مشهد اخه خاله سمیه هدیده روز تولدشون رو براشون بلیط قطار به امام رضا گرفت خوشا به حالشون که تو این ماه رجب دارن میرن اقا رو ببینن.... من یه خورده نگرانم چون بدون مامان برام زندگی سخته اخه بهش خیلی وابسته هستم خدا هیچ بچه ای رو از پدر و مادرش دور نکنه ...امین خدا پشت و پناهتون انشاالله امام رضا همه رو بطلبه و منو پسرم رو همینطور     ...
4 تير 1391

پیشاپیش روزتون مبارک بابایی....آقاجونا....

اول از همه روز مرد به مردانی مبارک که غرور مردانگی اونها اجازه نمیده کسی اشکاشونو ببینه کسانی که برابر زنان باید پاسخگوی عواطف باشند کسانی که سختی و فشار زندگی رو تحمل میکنن و میریزن توی خودشون .و اونها رو تبدیل به خنده میکنند تا خوانوادشون نگران چیزی نباشن و کسانی که هیچ وقت سختی مرد بودن رو با راحتی نامردی عوض نمیکنند....   روزت مبارک عزیزم     ...
4 تير 1391